40 روزگی تولد جوجو

سلام پسر قشنگم مست و ملنگم امروز شدی
روز تموم 40 روزگیت مبارک قند عسلم
چقدرم تند تند گذشت عزیزم مامان بابایی امروز برات مراسم چله شوران میگره ولی متاسفانه من و بابایی چون سر کاریم نمیتونیم تو مراسم باشیم
ببخشید ما رو عزیزم عوضش من یه نقاشی برات کشیدم که از طرف من و بابایی تقدیمت میکنیم ایشاله بعدا برات جبران کنیم عزیزم فعلا اینو داشته باش تا بعد

مامان من هم برات نذر کرده 40 روزگی تولدت آش رشته درست کنه که خوب باز ما نیستیم ولی گفتش براتون میفرستم
دیرو من و بابایی رفتیم دو دست لباس برات گرفتیم که مامان بابایی امروز تنت کنه مبارکت عزیزم 
اینم عکسش

راستی عزیزم چهارشنبه پیش بردیمت دکتر حداد چند تا دارو برا خز خز سینت نوشت که خدا رو شکر دو سه روز بعد از خوردن داروها خوب شدی البته دارو یکمی بی قرارت کرده بود
ولی از امروز دیگه داروها رو بهت نمیدیم چون خوب شدی و دیگه بی قرار نبینمت که وقتی اینجوری میشی خودم بد جور بیقرار میشم
عزیز دلم از بس شما خوابی همه عکسات رو موقع خواب ازت گرفتم وقتی هم بیداری اینقدر ورجه وورجه میکنی که عکساتو خراب میکنی اینم عکسای خوشگلت که بازم خوابی![]()







تو ادامه مطلب عکسهای 40 روزگی و روز بعدش رو زدم












40 روزگی تولد جوجو 




